سایه ها

بیا و تنها یی هایت را در سکوت سرد سایه ها با من قسمت کن...

 
نوستالژی
نویسنده : سایه - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٤
 

گاهی یه اتفاق کوچیک 

آدمو پرت می کنه به گذشته ی خیلی خیلی دور .

یهویی

دلت برا خودت 

رویاهات 

دنیات 

و تصویری که از آینده ت داشتی تنگ میشه 

بعد میشینی و خیلی فکر می کنی 

شاید به این نتیجه برسی که اصلا اون چیزی نیستی که می خواستی 

شایدم به این نتیجه برسی که شدی فراتر از حد انتظار خودت 

من ،

الان،

دقیقا یه چیزیم بین این دوتا،و خیلییی مردد،در مورد آینده...

اخرین پستم مال فروردین 92هست!دوسال و 7مااااه پیش.کم نیست.شوکه شدم وقتی تاریخشو دیدم.بعد به خودم فکر کردم و به آدمایی که اومدن و رفتن و میان و میرن و بودن و موندن و اومدن و موندن.

به اینکه الان بدون هدف پیش میرم و با اینکه خیلی وقته تو خیلی چیزا موفقم ولی بازم اونی نیستم که می خواستم و مطمئنا اونی نخواهم شد که میخوام.

هنوز نمی دونم باید آرامش مطلقی که اطرافشو هیجان احاطه کرده باشه تو چی پیدا کنم.

هنوز خودمو نشناختم...


 
 
...!پوچی های یک درد!...!
نویسنده : سایه - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٧
 

من برگشتم...

بعد از تقریبا هفت ماه...

با اینکه اینجا متروکه اس...

ولی خب...اولین پل ارتباطی من بود با دنیای مجازی...

میدونید...

دنیای مجازی ٰخوب و بد داره...بستگی داره تو چه استفاده ای ازش بکنی...

منٰ با یه دید ساده و مثبت وارد دنیای مجازی شدم...

اونموقع ینی تقریبا سه سال پیش هرگز فکر نمیکردم که همچین چیزاییو که الان دیدم تجربه کنم...

و حتی تو ذهنمم نمی گنجیدٰ که یه آدم تا چه حد میتونه پست باشه...

حالا من یه دخترمٰ در آستانه 17 سالگی...که خیلی چیزا رو چشیدم...

کسیکه به وقتش چنان نیش میزنه که...!

دنیای مجازی دنیای خوبیه...به شرطی که اعتماد نکنی...وابسته نشی...و خوب اطرافتو ببینی...با چشمای باز...

هیچ وقت فکر نمی کردم که به این نقطه برسم!

با اینکه به خیلی از اهدافم رسیدم با اینکه خیلی از الانم راضیم ولی... همیشه یه ولی وجود داره که حال خوش آدمو خراب کنه

همیشه آدمایی هستن که هر چیزی که دلشون بخواد و بگن...

و این قانون طبیعته...و همینجاست که یه درد ٰ دچار پوچی میشه...میشه درد پوچ!


 
 
تولد 2سالگیه جناب بوق!
نویسنده : سایه - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠
 

بهله...!

 

جناب وبلاگمان دو ساله میشود!

بماند که قبرستانی بود توی یک سالی که گذشت!

ولی به هر حال جناب وبلاگ جان:

تولدتان مبارک

خخخخ!!!! از هدیه خوشتان آمد عایا؟

ناراحت شدی وبلاگ جان؟؟؟؟

بیا اینم تلافیش:

تفلد تفلد تفلدت مبالک!

(خخخخخ دبیرستانی شدیم آدم نشدیم!)



 

من دارم میرم باز!

سال دیگه میامنیشخند 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
...2
نویسنده : سایه - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

دولت ملتو مسخره کرده با این وضعی که راه انداخته...از 24 ساعت 23:59 دقیقه اش اینترنت قطعه. بعضی سایتام که همین الان یادشون افتاده به تعمیرات!!!!!!!!!!

خو انتخابات هس که هس!!!!!به ما نوجوونای بی نوا چه ربطی داره که باید از سرگزمی هامون محروم شیم؟؟؟

اصن یه وعضیه....

ایششششششششششششششششششششششششششششششعصبانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آن قدر مرا سرد کرد … از خودش ..

از عشقش ..

که حالا به جای دل بستن یخ بستم …

حالا به سمت احساسم نیا که لیز میخوری !!


 


کاش میدونستی …
اونی که نشسته …
همیشه خسته نیست !
شاید جایی برای رفتن نداره …!!!

 

 

 

واژه هایی که عاشقانه می شوند …

ترانه می شوند و یکی میخواند و چه دردآور است …

عاشقانه هایی که می نویسی جز او …

همه را به یاد عشقشان بیاندازد…

و تو …

همچنان بنویسی بدون این که عشق کسی باشیو یا حتی در یاد کسی …

 

 

 

دلتنگی هایت را در آغوش بگیر و بخواب …

هیچکس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد …

این جمع پر از تنهاییست .

 

 
 
← صفحه بعد